❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو برایم چون منشوری … در سفیدی خیالم بیا و خیالم را تجزیه کن ؛ رنگین کمان نگاهت خواهم شد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا حبس کن در آغوشت ؛ من برای حصار بازوان تو مجرم ترین زندانی ام !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم ، درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : من دیوانه نیستم ! راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گونه هایت را برای دست هایم می خواهم پیشانی ات را برای لب هایم خودت را برای زندگی ام می بینی ؟ برای خودم هیچ نمی خواهم ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا بودنت راست و ریست نمی شود ؟ من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام ؟!؟!