❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیــوانـــه ام مــی کــنــد فــکــر ایــنــکـــه زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد ... لـطـفــا … تــا زنـده ام بـــــــــــــمان
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نقاشی بهانه بود ، عاشق قلم “مویت” شدم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گفت برای اینکه آدم خوش بینی شوم ، احتیاج دارم بینی ام را عمل کنم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عکسبرداری نشان داد که دست تقدیر ، چند جایش شکسته است !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
توی جنگل که حیوانات برای هم لطیفه تعریف میکنن ، گاو یه ساعت بعد میخنده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر وقت شک می کنم ؛ به عشق ، به خنده ، به مهر ، به گرما ، حتی به خاک … هر وقت گم می کنم ؛ راهم را ، آسمان را ، حتی خودم را … به مادرم نگاه می کنم …