❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه میگفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شدهاش, خودش را گم کرد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سایۀ رنگ پریده ام هنگام غروب در حال احتضار به سر می برد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آتش خشم، شکوفۀ لبخند را می سوزاند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گرسنگی، سالن سخنرانی دهان را تبدیل به سالن غذاخوری می کند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در آستانۀ در خروجی زندگی، جسدم را جا گذاشتم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب نمی گذارد چراغهای خاموش همدیگر را ببینند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سایۀ چهار نژاد یکرنگ است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشق آدم پرچانهای هستم كه با بستن دهانش بهشت را به رویم میگشاید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
معمولن افرادی كه فكری ندارند، سعی میكنند فكرشان را به سایرین تحمیل كنند؛
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میكروب به تشخیص آزمایشگاه تقاضای تجدیدنظر دارد؛
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درباره ی موش حرف زدم؛ تا سروكله ی گربه پیدا شد، حرف هایم پا به فرار گذاشتند؛