❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای من که دلم چون غروب پاییز است / صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگز مغرور نشو برگ وقتی می ریزه که فکر می کنه طلاست !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز پاییز است اندکی از مهر پیداست ؛ حتا در این دوران بی مهری , باز هم پاییز زیباست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد، شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ، همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ، به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی ... اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی ... تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه دردی بيشتـر از اينكه دردم را نمی دانی ؟ به چشمم خيره ميمانی نگاهـم را نمی خوانی ! به من گفتی چرا سنگی ؟ چـرا اينگونه دلتنگی ؟ من از درد تو می ميرم نگو ديگر نمی دانی...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعــضی وقتــــا هســتــــ که فـــکرمیـــکنی فـرامــوشــش کــردی؛امــاکــافـــیه یــه شــبـــ خــوابشـــوبــبیـــنی؛اونــوقتـــ تمـــام روزپــکــــری
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سلامتی اون فرزندی که ۱۰سالش بودباباش زدتوگوشش هیچی نگفت۰۰۰ ، ۲۰سالش شدباباش زدتوگوشش هیچی نگفت۰۰۰ ، ۳۰سالش شدباباش زدتوگوشش زدزیرگریه۰۰۰! باباش گفت چراگریه می کنی۰۰۰؟۰۰۰۰۰۰۰گفت اخه اونوقتادستت نمی لرزید