❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد. کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واحد اندازه گیریِ فاصله " مــتــر " نیست " اشتیاق" است ..مشتاقش که باشی حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است .... "می گذرد" .... ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه تنگنای سختی است! یک انسان یا باید بماند یا برود... و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است. و دریغ که راه سومی هم نیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستهایم به آرزوهایم نرسید،آنها بسیار دورند. اما درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست ... دعایی هست ... خدایی هست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید بلرزی نباید پایت سُر بخورد…. نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری، نه بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخورد و بشکند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شــــاید یــــکــ روزی . . . یــــکــ جــــــــایی . . . بــــی تفــــاوت از کنــــار مــــن بگــــذری و بگــــویــــی . . . ایــــن غــــریبه چــــقدر شــــبیه خاطــــراتم بــــود . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرامش . تنها چیزی است که با داشتن آن نیاز به چیز دیگری نیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گریه های من دلیل دلتنگی ام برای توست اما تو می گویی گریه نکن به خاطر من
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه فکر می کردم آدمها دلها شان پاک است به پاکی قاصدک اما فهمیدم گاهی قاصدک ها هم مقصود را گم می کنند
و گنجشك روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 5 دقيقه قبلعده ای را خوشبخت دید و عده ای را بدبخت
... جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی
دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ...
هزاران گروه كه هر یك را حالی بود.
خدا گفت:به چه می نگری؟
گنجشك گفت:به احوال آفریده هایت.
خدا گفت:چه میبینی؟
گنجشك گفت:در عجبم!
از عدل و احسان تو به دور است كه عده ای بدین سان و عده ای...
خدا گفت:آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی؟
گنجشك گفت: تنها بر این باورم كه در حق آفریده هایت ظلم نخواهی كرد.
خدا گفت:تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند
و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكیبایی به درگاهم دعا كنند
كه سلامت نصیبشان گردانم.
توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرییشان شكر كنند
و به فراموشی نسپارند تهیدستان را...
و تهیدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستیشان بخوانند.
و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی
در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان
هر كه را به واسطه آنچه می كند سوال خواهم كرد