❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گر از من نامه ای سویت نمی آید نرنج؛ هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یاریم کن خاطره ... یاریم کن خاطره ... بجز عاشقی چه گفتم؟ شاید اشک چشم هایم زیر پایش را نخیساند بخدا من مثل باران گریه کردم او نماند ... گل یاسش لابلای دفترم مانده هنوز و هزار بار هر روز من کنار گل یاس می رویم من هنوز عطر نفس هایش را شب و روز می بویم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خواهی بروی ؟! پس بی بهانه برو ! بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را ... محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت، روزی گرفتارت خواهند ساخت ... فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا! خط و نشان دوزخت را برایم نکش ! جهنم تر از این دنیا سراغ ندارم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ھیچ وقت بہ کسی اجازہ ندہ کہ قلم خودخواھی بدست گیرد،ودفتر سرنوشتت راورق زند خاطراتت راتلخ کند ودرآخربگوید؛قسمت نبود!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گريه كردم اشك بردلم مرهم نشد،ناله كردم ذره اي ازدردهايم كم نشد،درگلستان بوي گل بسياربوييدم ولي ازهزاران گل گلي هم چون توپيدانشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بس کن ساعت... دیگرخسته شده ام... اره من کم اورده ام... خودم میدانم که نیست انقدبابودنت نبودش را به رخم نکش!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صدای قلب نیست،صدای پای توست که شبهادرسینه ام میدود،کا[!]ت کمی خسته شوی،کا[!]ت کمی بایستی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کلافه کرده ای مرا.... چراهمیشه لبخندهایت ازنوشته های من زیباتراست؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوچه ها را بلد شدم ، رنگهاي چراغ راهنما ، جدول ضرب ، ديگر هيچ جا گم نميشوم ، اما گاهي ميان آدمها گم ميشوم . آدمها را بلد نيستم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفت حالت را نمیپرسم
میدانم خوبی.عکس هایت همه با لبخندند
...عکاس نميدانست, وقتی میگوید سیب
من یادحماقت حوا می افتم و پوزخند میزنم!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قدرسكوتم را در بهارنگاهت درياب كه به اندازه ي سكوتم بيادتم ودوستت دارم.