❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی //// چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را نمی سرایم !.. تو ... خودت در واژه ها می نشینی ..! خودت قلم را وسوسه می کنی !! و شعر را بیدار می کنی !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ .. بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ با این همه بنــد چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقی نمی کند در کدام عصر و کدام اقلیم زندگی کنی فرقی نمی کند اسمت فرهاد باشد ، رومئو یا مجنون یا شیرین یا ژولیت یا لیلی … تو را به زخم*هایت می شناسند، این نقطه ی اشتراک همه آدمهاست….
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ازاین تکرارساعتهـ ـا ازاین بیهوده بودنهـ ـا ازاین بی تاب ماندنهـ ـا ازاین تردیدـهـ ـا نیرنگهـ ـا ... شکهـ ـا خیانتهـ ـا ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا پریشانمـــ دلـ ـم پروازمیخواهد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مــــــَن که زیـاد سـَر از کـار ِ بـازاریـ ها دَر نمیــــاوَرَمـ ولـی بـه گـُمانـمـ حـتمـا جـنسـ هـای جـــدیدشـانـ آمدهـ که منـ برایــــــت کهنــــه شـُدهـ اَمـ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گـاهـی اینـقدر بـَد میشـِکـَنـَم کـه جـُز بـیرونـ انـداخـتنـم راهـ ِ دیـگـری نـیست . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" خدای من ! چرا گریه می کنند؟! درک کردن من انگار سخت تر از از دست دادنم بود ... قبول ! کمتر از آنها نفس کشیدم ٬ اما به اندازه آنها درد کشیدم ... چرا وقتی کسی از پیششان رفت ٬ تازه می فهمند که بود ؟! ... خود را مسخره کرده اند یا مرا ؟! "