❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب از جایی شروع میشود که تو چشمانت را می بندی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با اینکه خیلی از تنهایی میترسم اما دوست دارم تو قلب تو تنهای تنها باشم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی و مهربان باش و دوست بدار ، شاید فردایی نباشد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شخصی می گفت من شانزده سال دارم یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بکویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارن چی دارین
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درسته که يه روزي فراموش مي کني و يه روز ديگه فراموش مي شي ولي اينو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمي کنند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لازم نيست بزرگ باشي تا شروع كني ، بايد شروع كني تا بزرگ شوي
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پشت هرکوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا و درآنجا کسی است که تو را میخواند به این آوای بلند که خدا هست خدا هست دگر غصه چرا؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فلانی…؟… میدانی؟… می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند……. میمانند……. عادتت می دهند……. و می روند……. و تو در خود می مانی……. و تو تنهامی مانی……. راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها!؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت كنم در فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد