#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
زندگی خالی نیست. مهربانی هست . سیب هست. ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد.. من چه سبزم امروز وچه اندازه تنم هشیار است نکند اندوهی سر رسد از پس کوه.. در دل من چیزیست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا سر کوه دور ها اوایی است که مرا می خواند...!
مدعیان رفاقت بسیارند. تا پای آزمایش در میان نباشد هر کسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است. رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید. چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای. دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است. دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به داشتن تو. دوستی بالاتر از عشق است. سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی. ملاک دوستی به رنگ و قد. نیست. معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخیره کرده است. و كلام آخر دوستی تملک تو بر کسی یا چیزی نیست. دوستی مثل بوییدن یک سیب است، بدون آنکه به آن گازی بزنی . و عشق گاز زدن سیب است، یعنی که بخواهی آن را مال خود کنی
به سکوت سرد زمان هر دمي چون ني از دل نالان شكوه ها دارم روي دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهي ست كز دل خونين لحظه هاي عمر بي سامان مي رود سنگين اشك خون آلودم ام دامان مي كند رنگين به سكوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد كسي نه كسي را درد زمان بهار مردمي ها دي شد زمان مهرباني طي شد آه از اين دم سردي ها خدايا نه اميدي در دل من كه گشايد مشكل من نه فروغ روي مهي كه فروزد محفل من نه همزبان درد آگاهي كه ناله اي خرد با آهي واي از اين بي درديها خدايا نه صفايي زدمسازي به جام مي كه گرد غم ز دل شويم كه بگويم راز پنهان كه چه دردي دارم بر جان واي از اين بي همرازي ها خدايا وه كه به حسرت عمر گرامي سر شد همچو شراري از دل آذر بر شد و خاكستر شد يك نفس زد و هدر شد روزگار ما به سر شد چنگي عشقم راه جنون زد مردم چشمم جامه به خون زد دل نهم ز بي شكيبي با فسون خود فريبي چه فسون نا فرجامي به اميد بي انجامي واي از اين افسون سازي خدايا
دلم تنگ است برای کسی که: دل تنگ، دلتنگی هایم بود دلم تنگ است برای کسی که : مرحم زخم های کهنه ام بود برای کسی که : دلش همانند دل من بود دلم تنگ است برای کسی که: اشکهایم را می دید برای جایی امن، که بی کسی هایم را معنا می کرد دردهایم را مرحمی بود دلم تنگ است برای: دوستیهای ساده وبی آلایش دلم تنگ است برای دستهای نوازشگر برای روزهایی که دیگر باز نخواهند گشت دلم تنگ است برای کسانی که همه وجودم آغوش گرمشان را می طلبد ودیگر هرگز حضورشان را احساس نخواهم کرد،مگر در رویا برای لحظه هایی که دیگر تکرار نخواهند شد دلم به وسعت دنیا تنگ است.......
ای مدعی چه دانی اسرار عشق ومستی؟ مشکن پیاله ام را گر می نمی پرستی یک دم بپوش خرقه تا از خدا شوی پر اکنون که در خرابات با صوفیان نشستی یارب ببین قلیلی در حق تو چه کردند گر چه تو درب رحمت بر روی آن نبستی هر یک به شیوه خود از لطف ناسپاسند کافر به کفر گویی خودبین به خود پرستی هر کس که از تو غافل گم گشته در هوایش خو کرده با پلیدی رو می نهد به پستی وان کس که در نوایش ساز تو می نوازد ثروت تمام دارد در عین تنگدستی از شهریار و خواجه فرمان شنو"بهاری": بامدعی مگویید اسرار عشق و مستی