❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بــآ مـَن از بـودن بـگـــو ... گـوشــم را کــَـر کـرده.... هـیـآهـوـےِ نــَـبودنـتـــ ـــ ـ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم… یه دل گرفته… یه زندگی پر از خالــی… من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی آدمها یهو میان... یهو زندگیت و قشنگ میکنن... یهو میشن همه ی دلخوشیت... یهو میشن دلیل خنده هات... یهو میشن دلیل نفس کشیدنت..! بعد همین جوری یهو میرن... یهو گند میزنن به آرزوهات... یهو میشن دلیل همه ی غصه هات و همه ی اشکات... یهو میشن سبب بالا نیومدن نفست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هفت شهر عشق ... شهر اول : نگاه و دلربایی ... شهر دوم : دیدار و آشنایی ... شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ... شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ... شهر پنجم : بی وفایی ... شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ... شهر هفتم : اشک ، آه ، “تنهایی”
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گذشتــــ آن زمان کهنـــه دیدار رفتــــ آن دقیقــــه های پر هیاهـــو رفتـــــ آن حس دیـــدار شکستـــــ آن لحظه زیبــــا سکوتـــــ،سکوتـــــ،سکوتـــــ و تــــو ... چه ســـاده گذشتی از این همــــه احساس و مـــن... سکوتـــــ،سکوتــــــ،سکوتـــــ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من هم مثل همـه ی آدمـهــا /درد/ دارم ... حتـمـاً کـه نـبـایـد جـای ِ زخـم هـایـم را بـه شمـا نـشان دهم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اینک باران ...
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند!
و چشمانم را نوازش می دهد...
تا شاید از لحظه های دلتنگی ام گذر کنی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخواستمـ تصویر با تو بودنـ را نقاشـﮯ کنمـ ... دیدمـ فاصله بینمانـ در ورقـ جا نمیشود .. کمـﮯ نزدیکـ تر بیا میخواهمـ باوتو بودنـ را حســـ کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قـــدم نزن این جـــا... این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند...!
مرسی داداش زیبا بود
14 سال و 1 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل