❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پایان حکایتم شنیدن دارد... " من عاشق او بودم و او عاشق او ... "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی فکر میکردم هدیه ای هستی از طرف خدا اما امروز فهمیدم تقاص اشتباهاتم بودی …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سهمیه هوای من هم برای تو … برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت میشود !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضیها یار نیستن بارن ! وقتی که میرن آدم احساس میکنه سبک شده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه خوشبختند جوانهایی که به جستوجوی همسری برمیآیند که پای در زمین و سر در آسمان دارد، نه همسری که تنها در افسانهها یافت میشوند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زنده راتازنده هست بایدبه فریادش رسید ورنه برسنگ مزارش آب ریختن چه سود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا! خورشید را به من قرض میدهی ؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگز به خدا نگو مشکل بزرگی دارم به مشکل بگو خدای بزرگی دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما به دنیا اومدیم اما دنیا به ما نیومد