@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁گلِ سرخ #تنها بود ... خارها اسیرش کرده بودند ... امیدش به رهگذری بود که از آنجا می گذشت ... نمی دانست ... دست هایی برایِ چیدن ... یعنی مرگ ...
حرفهای زیادی . . .نیستم …
من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید . . .
از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی !