در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم: چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم. بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد. و گفت: دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان
دوستای گلم درسام کم کم داره شروع میشه و چون مثل همیشه میخوام ممتاز باشم باید دنبالر تعطیل کنم تا به درسم برسم مطمئنم درسام باید خیلی سخت اخه کارشناسیش پیرم کرد ارشدش که دیگه هیچی داغونه.....فردا دارم میرم تهران تا کارای دانشگاهمو انجام بدم.......نمیدونم چجور دختری بود اما همیشه سعی کردم خوب باشم امیدوارم همینجوری باشه .....امیدوارم کسی از من بدی ندیده باشه .......من که از همتون خوبی دیدم ..........همتونم دوست دارم دوباره اگه وقت کردم میام ی سری بهتون میزنم.......دوست دار شما سیما
از اون جایی که فقط محمد اچ با حروف بزرگ به من خطاب میده.... خواب دیدم 100 تا خطاب به من داده هر صدتاش گل های مختلف بودند.... تو خواب هم ذوخ مرگ شده بودم......
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ شایدانروزکه سهراب نوشت تاشقایق هست زندگی بایدکرد ..........خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ..........باید اینگونه نوشت هرگلی........... هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست .......
میدونم بعضی هاتون ازمن بدتون میاد ..... ولی مطمئن باشید من از کسی بدم نمیاد .. چون دوست دارم به همه احترام بزارم حتی به اونی که از من کوچکتر یا فقیرتر و یا بدبخت تر هست .... #محمد#حسین ....