❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت , با وفا , با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما به کسانی عشق ورزیدیم که هیچوقت؛باران خیسشان نکرده بود و شبی؛ زیر ریزش اشکهایمان غرق شدند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی همانند زنگ درس نقاشی کردن است با مداد رنگی ولی بدون پاک کن زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشیها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم. زندگی تفریح است میان تولد و مرگ و در نهایت زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کیستی؟ گفت : غم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستم نداشت دروغ میگفت هر بار که بسراغم می آمد با گریه میگفتم راستش را بگو اگر مهر به دیگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای میکرد و میگفت جز تو مهر به کسی ندارم. تا اینکه یکروز با گریه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل بدیگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ گفتم ترا نمی بخشم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها زار زار گریه میکنم پس وقتی بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده به یاد من باش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی دونم از چی بنویسم...ذهنم حتی واسه ساده ترین کلمات منو یاری نمی کنه! میدونی؟؟؟ سخته چشات از غم دوری خیسه خیس باشه... قلبت شکسته باشه.... دلت تنگ باشه... سخته وقتی هر شب با بغض بخوابی و صبح ببینی زیره سرت هنوز خیسه و تنها دلیل اشکات کسی باشه که میگه دوست دارم و خواهم داشت یادته بهم گفتی هیچوقت تنهام نمی زاری؟؟؟ هه.... از اون حرفای رویایی تو قصه ها...از همونا که فقط حرفه و الکی.... اصلا چی شد؟ چرا اینجوری شدی؟؟ انگار اون روزای خوب همش یه خوابه زود گذر بود...یه رویای قشنگ.... آقایــــــــــــه من میدونستی که چقدر داغونم کردی؟؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه چیز را یاد گرفته ام! ... یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم ... یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم ... تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...