#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
وقتی واقعا جدی و سرد و آرام هستم ..... ولی سعی میکنم جلوی دوستام شاد و سرحال باشم .... مثل امروز که شاد بودم ....
مــزرعـه را.. ملـــخ هــا جــویــدنــد ! و مــا .. بــــرایِ کـلاغهــا “متـــرسک” سـاختــــیم ! و ایـن بــود ، شــروعِ جـــــهالــت …!
نسلـی هستــیـم ، که روزهــا میخــوابیــم.. و شبــهـا بیـــــداریـــم ! چــون.. تــاریـکی شب ، بـــرامــون.. قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !
می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش راهم را قدم بزن دردهایم را بکش سال هایم را بگذران بعد قضاوت کن !
دروغـــ رو هــمــه مــیــگـــن ؛ امــا اونــجــاش بــه آدم فــشــار مـــیــاد کــه هــمــراه بــا شــنــیـــدن ِ دروغ خــر هـــم فـــرض بــشـــی …
ممنونم که آمدید و خوشحال شدم که دوستان خوبم را دیدم ...
یادت باشد دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته ، گوشههایش تیز است. ... مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود... صبور باش و ساکت ...
دارم از تو حرف می زنم اما روحت هم از نوشته هایم خبر ندارد ایرادی ندارد, یاد تو به نوشته هایم رنگ می دهد شاید دیگری بخواند و آرام گیرد ذهن پریشانش...
چه کسی میداند؟!!! شاید آن شادترین لحظه ما در راه است !. . .
دو شلیک در یک سکانس .... با ذهن یک پرنده ، زیر بار ِ آسمان / خاکستری شدن ...... دود از دهان ِ کودکی پایین می رود که دارد به جسد های توی ذهنم بیست سوالی می فهماند ........ و با توهم فهمیدن دارد سر ِ تمام پیامبر ها داد می زند ........ دو شلیک در یک شقیقه .... سیم برقی در امتداد موهای عروسکی که در باد / بافته می شد و پاهایش به یک خواب زمستانی کشیده می شد .... دو شلیک در یک شامپاین .... تنها برای ادای شاعر به دینی که بر گردن تو تاب می خورد ......... دو کودک با چشم های تیله ای .... پشت آسیابی که خودش از دلش خبر ندارد .... دارند روی تمام عروسک ها اسم می گذارند .... تمام پرنده ها را آموزش می دهند ........... دو کودک ... در یک کلت ... دارند به مرگ بدون تدفین عادت می کنند .... و تیله ها دنبال صاحب جدید دارند به یک مادر از پیش ساخته عادت می کنند. . .
آيا انسان نميداند که ما او را از نطفهاي بيارزش آفريديم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار با ما برخاست!
وقتی واقعا جدی و سرد و آرام هستم ..... ولی سعی میکنم جلوی دوستام شاد و سرحال باشم ....
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 49 دقيقه قبلمثل امروز که شاد بودم ....