❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
منو بفهم وقتی جز رفتن واسم راهی نمونده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـ شـروع مۓ کنم بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بـ بوۓ تنتــ ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمیــــــدانمـــ تعبیـــــر نگاهتـــــــ خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ یا انتــــــظار ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر دلم هوایت را می کند حالا که دگر هوایم را نداری...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با من بیا پری قصه های دیروزی با من بخوان همان ترانه های شاد دیروزی با من بیا به چیدن لحظه های بی تکرار با من بگو تو از قصه ای ناب و جاده های ناهموار با من بیا شاهپرک بانو اینجا خیال تو گل داده تا هر روز با من بیا به قله آرزوهای خفته با من بیا که هنوز گلهای انتظار نشکفته
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اندوه این زمان این ست برای من ،که یاری گفتنم نیست و مبهم ها پیچده چون شاخه های هرز به دور تنه افکارم چگونه صمیمیتت را با نشناختنت باور کنم هر چند که ندانستنم تظاهری بیش نیست و دانائیم جهلی فزون پس این حق منست برای دانستن تو و این شاید شهامتی ست که گمشده در سخنانت ممنون که گه گاهی از برادر نه نه از یک غریبه احوالی می پرسی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزهای با تو بودن گذشت کو تا سال نویی دیگر من ماندم و دنیای خالی از تو من ماندم حسرتی که موج می زند در چشمان من برای تو آری من از چشمان تو می خوانم آری می دانم آری سوختن برای منست دردی هست و درمانی که سوختن منست هزار بوسه زده لبانم بر آرزوی مرگ اما چه سود که ماندنم تاوان عشق منست این نگاه عاشق کشت آه تا همیشه رویای منست تب کرده ای میان سکوت این شعله ها که سر می کشد تا فلک زبانه اش سهم من از نداشتن توست غروب پر کشیده در آسمان بودنت تحمل درد های رفتنت برای منست پشت لبخندهای نیم بندم نهان شده قلب عاشقم این را تو می دانی و تو می خوانی ترانه ای که می رود تا نهایت این راه کور تا کی حضور و سکوت و عبور خدایا این چه تاوانی ست که ازآن منست برای داشتن او
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ترک خورده شیشه دلم من آخر در این میانه کی ام زخمه زدی به قلب پراحساسم به رنگ فریادم این من و این تو ، هیهات هیهات پشت سر خیمه ای از دردها پیش رو لبخندها پشت سر خنجر فرو کرده به قلبم دست تو پیش رو از برای آبرو لبخندها گذشت گذشت من ماندم زخمها و لبخندها
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لبخند بزن ترانه غمگین من به روی ماه آسمان بهار می بارد از نگاه خمار عاشق کشت سراسر باران انتظار زخمه بزن به جان من اما لبخند بزن به لحظه های سر آمده ای که نامش تا همیشه میلرزاندم لعنت بر این انتظار یخ کرده جان بودنت در سرمای خواستنی دیوانه وار من بوده ام آری من تکرار تکراری ترین لحظه های روزگار اما تو را خواسته ام تویی که همیشه ترانه ای بوده ای در لحظه های پایکوبی انتظار برخیز ترانه من تنها بهانه من تنها یک قدم مانده تا پایان این شب و مرگ انتظار
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عمریست با خیال تو سر می کنم لحظه ها گذشت و من صبر کردم خمیده شد تنم از دوریت اما زخم زدم به نومیدی و از نداشتنت دیده تر کردم مو سپید شد در آسیاب زمان من خویشتن را برای تو فراموش کردم لحظه لحظه انتظار داشتنت من باز هم میان بودن و خیال لحظه ها را غرق کردم صبحی شد و نیامدی چون صبح های دیروزی امروز به نیت آمدنت کفن به تن کردم پیغام دیشبت در عالم خواب اما نه دیگر نمی شد اینبار نیامدنت را باور کردم عمرم سپری شد برای تو خیالی نیست افتخار می کنم که لحظه های رفته را با عشق سپری کردم