❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم.... از عشق تو.....از داشتن تو... اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم آری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که خورشید به پیشواز شب می رود و کوچه از آخرین عابر تهی می شود ، من با کوله باری از غم و درد می روم و تو را با تمام خاطرات دیرین در میان کوچه های ساکت شب تنها میگذارم اما بدان نبض خاطرم هر لحظه به یاد تو می تپد روزهایم را چون رویایی بی معنا به دیوار نیستی کوبیده ام نمیدانستم که جسد خونینشان را باید در قلبم دفن کنم چند وقتی است نگاه ها سنگین شده است هر کس از کنار من رد میشود با ناخن هایش روحم را خراش می دهد دیگر نمی خواهم سنگینی نگاه را احساس کنم من همیشه از سکوت گریزان بودم ، سال ها است که سکوت کرده ام و اینک ترس من را تکان می دهد و من پیوسته به عقب بر میگردم و از خود این سوال را بارها پرسیده ام که آیا من راه را عوضی آمده ام ؟ روزی که حرف ها خاتمه یافت ؟ روز مرگ من نزدیک است !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادت هست می گفتی : اگر تركم كنی روزی ، تمام عمر خاموشم ؟ به یادت هست می گفتی : نرو هرگز كه من بی تو فراموشم؟ به یادت هست می گفتی : كه هر لحظه ، شبها ، صدایت هست در گوشم ؟ كنون آن روزها رفته ، تو هم رفتی ، اینك من شدم تنها ، اسیر دردها ، غمها تمام روزها ، شبها ، ماهها ... شكسته در گلو بغضم ، به یادت اشك می ریزم به یادت ای وجودو هستی من به یادت میمیرم به یادت ای امید من اکنون دور از آشیان میمیرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز هم دلتنگی ... باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی. باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت. اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم. اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم. اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم. تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!! تو فقط بیا... بگو که می آیی . سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!! بگو که می آیی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیگر از هرچه هست بیزارم مثل ابر بهار می بارم برو ای آنکه بعد دیدارت گره افتاده است در کارم کم کم این روزها خودم دارد باورم می شود که بیمارم یک نفر گفت خوب خواهم شد به فراموشیت اگر بسپارم دیدم از دست می رود عمر دست اگر روی دست بگذارم گفتم ای عشق اگر که بعد از این بدهی مثل قبل آزارم به تمام گذشته ام سوگند روی قلبت گلوله می کارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنوزم فراموشت نکرده ام بااین که فراموش شده ام! هنوزم صدایت رامیشنوم بااینکه صدایم نکرده ای! هنوزهم همه جامیبینمت باینکه به دیدنم نیامده ای! هنوزهم باعشق توپابرجام بااینکه خودت رازیرباعشق دیگری شکسته ای ! هنوزهم همان طورمقدس دوست دارم بااینکه زندگی خودرابه تباهی کشانده ای! هنوزهم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرندبااینکه چشم برچشم دیگری دوخته ای! هنوزهم دلواپس دلنگرانی های توام بااینکه ازهمه آدمها بریده ای! به هزاران شادی نفروشم غم پنهان ن تورا
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تورامی خوانم و تورا باتمام حنجره ها صدا می کنم... ای عابرکوچه های بی کسی ام... چرادیگرقدم درچشمانم نمی گذاری؟ چرا می خواهی دراین خزان سکوت، پشت این پنجره ،چشمانم یخ بزند؟ چشمانم تمام وجودت را زمزمه می کند... درون غارتنهایی ام، برای دوریت،دلواپسی ترین ثانیه ها راسپری می کنم... تورامی خوانم... دراین برهوت غم، ثانیه ای همدم من باش؛ زیرپاهایم غم سبز شده... چشمانم را هنوز درمسیرراهت قربانی می کنم... تورامی خوانم... چرانمی آیی...؟ تورامی خوانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوست می شوم با تمام غصه ها با کتابهای نخوانده با کمد های نا منظم با چشمهای نا مهربان با تمام دلتنگی های عصر جمعه با گل زرد نیمه کاره روی بوم با خستگی های هر روزه ام با دغدغه های فکریم با احساسهای دوست داشتن دیگران دوست می شوم با دوری تو با دوست نداشتنت با زندگی با بی کسی دوست می شوم با تمام دشمنی ها با حرفهای نگفته ام دوست می شوم با خودم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سحر نزدیک است آسمان آرام قلبها بی باران دوستی شایدمعنی دار چشم ها در راه بلبلان آواز خوان برکه های عشق پر آب رودها در جریان راه بیراه است ولی آشنایی در راه