و ما هم گفتیم آری سحر گذشته و ما مانده بی خیال و سحر گذشت و ما آنقدر بی خیال ماندیم، که در شبی دیگر گرفتار شدیم و ما سحر را بیاد داشتیم بیاد داشتیم زمانی را که شهرمان شب نبود، بیاد داشتیم زمانی را که شهرمان تاریک نبود، شهرمان غمگین نبود، شهرمان خفقان نگرفته بود.
حـقـیـقـت دارد !
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 49 دقيقه قبلکافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی
تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه
بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!