❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می ترسم کسی نه خودت را ، که دوست داشتنت را از من بگیرد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو برایم چون منشوری … در سفیدی خیالم بیا و خیالم را تجزیه کن ؛ رنگین کمان نگاهت خواهم شد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا حبس کن در آغوشت ؛ من برای حصار بازوان تو مجرم ترین زندانی ام !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم میخواد فریاد بزنم بگم : من مترسک خاطرات تو نیستم ، درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : من دیوانه نیستم ! راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گونه هایت را برای دست هایم می خواهم پیشانی ات را برای لب هایم خودت را برای زندگی ام می بینی ؟ برای خودم هیچ نمی خواهم ؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا بودنت راست و ریست نمی شود ؟ من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام ؟!؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گویند قلب هر کس به اندازه ی مشت بسته ی اوست اما من قلبهایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیقند. دلهای بزرگی که هیچگاه در مشتهای بسته جای نمی گیرند ؛ مثل غنچه ای با هر تپش شکفته می شوند. دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند تا اینکه ابر محبت ببارد. در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک مشت بسته کوچک هم کوچکترند ؛ دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند و تو هرگاه خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است به دستت نگاه کن وقتی که “مهربانی” را به دیگران تعارف می کنی … . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم و با خاطره ی کسی زندگی می کنیم ، منتی است بر گردن او غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم ، این هنر اوست نه هنر ما !!! . .