می دونی چیه رفیق!؟ حکایت زندگی ما شده مث "دکمۀ پیراهنِ" اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه می ری . بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش...
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی ... اگر فقیر باشی، برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی. ... کودک من! تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی. ما تنها توی رَحِم برابر هستیم. /// نامه به کودکی که هرگز زاده نشد /// اوریانا فالاچی
شب ؛ هنگامیکه همه خوابیده اند
آرام آرام به جستجوی تلخ در آبادی می نشیند
خانه های بدون حصار؛گشایش اولین امید
وارسی دقیق ـ
سرانجام قاپیدن مرغی از لانه
فردا صبح ؛ پرهای سفید ؛ واندوه زن
اما در خانه ی روباه دیشب جشنی بر پا بود
پدری مهربان و زحمتکش