#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
پس میخوام خاموشش کنم .... هر وقت هم خواستم برم بیرون گوشی مادرم را میبرم ...
می دانم. . . خوب می دانم. . . . که در پشت چهره به ظاهر خندانت چه دردی نهفته است. . .
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ؛ دست تمنایی به سویم دراز کرد؛ خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه؛ دنیا عوض شده است؛٬ کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق ...!
عشق و دوستی آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره، فكر، زمین، عشق، هوا مال من است اما سهراب تو قضاوت كن بر دل سنگ زمین جای من است... من نمی دانم كه چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست صبر كن سهراب... قایقت جا دارد... من هم از همه ی اهل زمین دلگیرم...
گفتم:خدایا از همه دلگیرم ، گفت: حتی از من؟؟؟ گفتم خدایا دلم را ربودند ، گفت پیدا ز من؟؟؟ گفتم خدایا چقدر دوری ، گفت تو با من؟؟؟ گفتم خدایا تنها ترینم ، گفت پس من؟؟؟ گفتم خدایا کمک خواستم ، گفت از غیر من!!!؟؟؟ گفتم خدایا دوستت دارم ، گفت بیش از من؟؟؟ گفتم خدایا اینقدر نگو من ، گفت من توأم تو من...
کوچه هاي قديمي را باريک مي ساختند تا آدمها به هم نزديکتر شوند ** حتي در يک گذر ** اکنون چقدر آواره ايم در اين همه اتوبان پهن ....
دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . . راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند. ..
دلـتنگــي، پيچيــده نيســــت. يــک دل.. يک آسمان.. يــک بغــض .. و آرزوهــاي تـَـرک خـورده ! به همين ســادگـي ...
عابدي را گفتم اي دست من و دامان تو كن دعايي ، تا نهم پايي در اين ميدان تو گفت از طاعت چه داري ، كوفتم بر سر كه آه گفت آهت را بمن ده ، هر چه دارم زان تو
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است . کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ، که ره تاریک و لغزان است . وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ، به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛ که سرما سخت سوزان است . نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت . نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین ! هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای! منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم . منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور . منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور . نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم . بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم . حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد . تگرگی نیست ، مرگی نیست . صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است . من امشب آمدستم وام بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم . چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست . حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است . و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده . به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است . حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین . زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است مهدی اخوان ثالث (میم - امید )
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من... چه جنونی چه نیازی، چه غمی ست؟
پس میخوام خاموشش کنم ....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 26 دقيقه قبلهر وقت هم خواستم برم بیرون گوشی مادرم را میبرم ...