❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیس… حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند… بگذار لحظه ای آرام بگیرم…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلمان خوش است که مینویسم و دیگــران می خـواننــد و عــده ای می گـوینــد آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند و بعضــی مـی خنــدنـد ... دلمــان خـوش اســت به لــذت هــای کــوتـاه به دروغ هــایی که از راســت بـودن قشنــگ تـرند ... به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند یـا کســی عاشقمــان شــود ... با شــاخه گلی دل می بنــدیـم و با جملــه ای دل می کــنیم ... دلمــان خـوش می شــود به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود ... چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم و چــه ســــاده می شـکــنیم همــــه چیـــز را ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت جاریست، تنهایی حاکم سرزمین بی کسی ست، میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا این همه تنهاییم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گر پرسند از من زندگانی چیست، خواهم گفت: همیشه جستجو کردن ... جهان بهتری را آرزو کردن ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای دیدن چشمانت ... برای لمس دستانت ... برای با تو بودن تا قیامت صبر خواهم کرد ... فرقی نمیکند امروز باشد یا فرداها ... یقین در من موج میزند که روزی با تو خواهم بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تاریـ ـڪ ـے اتاقـ ـمـ شڪســ ـته مـے شـ ــوב بـ ـا نــ ـورے ضعـ ـیـفــ ... لـ ـرزشـے روے مــیـ ـز ڪنــ ـار تخـ ـتـمـ میـفـتـ ـב... از ایـ ـטּ صـ ـבا متنـفـ ـر بـ ـوבمـ امـ ـا ... چـشــمـ هـایـ ـمـ را میـ ـمـالـ ـمـ ... آرزو مـے ڪنـ ـمـ ... ڪ ـاشــ تـ ـو بــاشــے...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
«یاد»تو هم که همه جا با من است.. گاهی دست «خودم» را می گیرم.. می برم هواخوری.. «تنهایی»هم که پا به پایم می رود... می بینی؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنگی یعنی روبه روی دریا ایستاده باشی و خاطره یک خیابان خفه ات کند!...