❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آه نوشت: دیوار ترک خورده، همان خاک است! لطفا تکیه ندهید. اهن می پوسد من که خاک بودم جای خود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ذره ذره های وجودم را به تارهای نازک حس گنگی پیوند می زدم تا امید جوانه زند. اما... دریغ که جوانه بی حضور دل خشکید!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد تنهایی یعنی این..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد : ... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم ! ســیگــار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اشکـــــ هـــــای شــــور مـــــن چـــــه بی حوصله ا نــد و حرفهای تــــــو چــــه تـــــلخ ... کــــــاش یــک جــــرعه از ایــــن تلخـــی می نوشیــــــدی ، و بـــــعد مـــــــرا به دستــــــــ خــــاک می سپـــــــردی ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه " خفه نشم " همین !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات میشــه یه جمله که میكوبن تو صورتــــت "بهم گیر نـــــــده، حوصله ندارم ".......!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من بهار دیگری را دوست میدارم جای من خالیست جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالیست جای من در درس نقاشی جای من در جمع کوکبها جای من در چشمهای دختر خورشید جای من در لحظههای ناب جای من در نمرههای بیست جای من در زندگی خالیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میشود برگشت میشود برگشت و در خود جستجویی کرد در کجا یک کودک دهساله در دلواپسی گم شد؟ در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟ میشود برگشت تا دبستان راه کوتاهیست میشود از رد باران رفت میشود با سادگی آمیخت میشود کوچکتر از اینجا و اکنون شد میشود کیفی فراهم کرد دفتری را میشود پر کرد از آیینه و خورشید در کتابی میشود روییدن خود را تماشا کرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جای من خالیست / جای من در عشق / جای من در لحظههای بیدریغ اولین دیدار / جای من در شوق تابستانی آن چشم / جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن میگفت / جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت / جای من خالیست / من کجا گم کردهام آهنگ باران را؟! / من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!