❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" تـــو " دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ، کلمه ی کـــوتاهی کـــــ ـــ ـه برای گفتنش .. جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی //// چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را نمی سرایم !.. تو ... خودت در واژه ها می نشینی ..! خودت قلم را وسوسه می کنی !! و شعر را بیدار می کنی !!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ .. بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ با این همه بنــد چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقی نمی کند در کدام عصر و کدام اقلیم زندگی کنی فرقی نمی کند اسمت فرهاد باشد ، رومئو یا مجنون یا شیرین یا ژولیت یا لیلی … تو را به زخم*هایت می شناسند، این نقطه ی اشتراک همه آدمهاست….