❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش من هـــــم دکمــــه alt+shift داشتــــم تا وقتی حرفهـــــایم را نمی فهمیــــدی زبان گفتـــه هــایم را عوض مـــی کردم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شک کرده بـودم کسی بین ماست !
حالا یقین دارم "مـ...ــن" بین دو نفر بودم !
چقدر تفاوت وجود داشت بین واقعیت و طرز فکر من!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم بچگی میخواهد ! جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سالهاست که معنی این را نفهمیده ام "رفت و آمد" یا "آدم و رفت"؟ آدم ها می روند که برگردند،یا می آیند که بروند...؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.هوا سرد و سوزناک بود و خورشید دل مرده می رفت تا به زحمت از لابه لای ابرهای آبستن با زمین و زمان خداحافظی کند مردم بی اعتنا به اطراف،دستهایشان را محکم در جیب فرو برده و یقه ها را تا بالای گردن خود پوشش داده بودند و از کنار یکدیگر رد می شدند .نم نمک آسمان اشک می ریخت.چترهای باز موجب می شد آنها پسر بچه گل فروش کنار خیابان را نبینند .چشمانش از شدت سوز پر اشک شده بود و گه گاه بغض در گلویش می پیچید ...امشب بدونه حتی یک مشتری...حتی یک سکه چگونه به خانه برود تا عطر نان،مادر و خواهرش را خوشحال کند؟ .باد در آن خیابان تنگ و تاریک می تاخت و گونه های پسرک را گلگون تر می کرد ...دستان یخ زده اش توان پاک کردن اشکهایش را نداشت که سایه ای آرام روی شانه اش پایین آمد ...قاصدکی ساده به پسرک لبخند زد ...و صدای بوق ماشینی پسرک را از غم بی نانی رها کرد - لطفا دو شاخه گل مریم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من رفتم ........... بای ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می خواهم خودکشی کنم؛ نه اینکه تیغی بردارم و رگم را بزنم؛ قید احساسم را می زنم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خوبم ...!
باور کنید ...؛
اشک ها را ریخته ام ...
غصه ها را خورده ام ...؛
نبودن ها را شمرده ام ...؛
این روزها که می گذرد ...
خالی ام ...؛
خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت ...؛
و حتی از عشق ...!
خالی ام از احساس ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هوا نیستــــم امــــا همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم حال عجیبـــی ست دیدن ِ همان آسمان که ... شاید "تو" ... دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده ای
کاش
14 سال و 1 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل