❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی چشمانم را آرام میبندم صدایت در گوشم میپیچد طنین خنده هایت همه جا را پر میکند بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
... گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم . شانه بالا زدنت را، - بی قید - و تکان دادن دستت که، - مهم نیست زیاد - و تکان دادن سر را که، - عجیب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - کاشکی می دیدم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زخم می خوردم و می تازیدم به ناگاه از پا در امدم نه به زخمه های تیغه ی تقدیر که به تیر ناگزیر خیانت در امید وفایش با چشما نی خونین جان کندم و شکست خوردم! چه کنم که تقدیرم این شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداحافظ :
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ :
ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم
دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو
لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را مى یابم من تو را میخوا نم در لحظه باورهایم من تو را مى بوسم در خم کوچه رویاهایم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را میخواهم در خلوت تنهایى هام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
التماس مال دیروز بود... مال وقتی که بچه بودیم امروز... ... ... می خواهی بروی؟ خوب برو...... خداحافظ.