دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

دوستم؟ کدام دوست؟ دوست واقعی؟ یا دوستی که..... دوستی وجود دارد؟ یا همه نقاب دوستی دارند؟ چه کسی دلتنگیهای مرا قبول میکند؟ چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم. منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم. منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم. اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم . موند و هم دم و مونسم شد....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

....... خیلی دارم ...... صادقانه باور کن .....

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم... پررنگ ها را میبینیم... سخت ها را میخواهیم... غافل از این که خوب ها... آسان می آیند بی رنگ میمانند وبی صدا میروند...................

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

میگذرند .... ما هم .... ولی و باهم هیچ وقت ..... ... (( ))

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

دلم هوایت را کرده کاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو کجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟ چرا؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در میکده

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

برایم هیچ نمانده به جز وحشت سکوت به جز آرزوی مرگ تنها شدم ، گریختم از خود تا شاید این گریختنم باعث زندگی شود تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کسی را تا هیچ نگیرم سراغ خودم را اینک منم گریخته از بند زندگی دوباره با زندگی چگونه می توانم بسازم؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

می دانم "اندوه مرگ من کسی را درهم نخواهد شکست" و باور دارم که روز مرگ من،شادی بزرگ تری از روز میلادم برایشان به ارمغان خواهد آورد...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

شبتون و .... بای دوستان ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

به سلامتیِ سرنوشت................... ..... که نمی‌شه اونو از سر نوشت........................

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

دلم هوایت را کرده کاش بودی و باهمه خستگیها می خندیدیم ... تو می دانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از این همه تنهایی خسته ام چرا با من حرف نمی زنی ؟ چرا نیستی ؟ تو کجایی؟ چرا دیگر برایم نمی نویسی ؟ چرا؟