❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از ســـکوتـــم بتـــرس.....! وقتی که ســـاکــت میشم...... لابــد همـــه ی درد و دل هایــم را بــرده ام پیش خــــدا.... بیشتر که گوش دهــی.... از همــه ی ســکــوتـم..واز همـــه ی بودنــم.... یک اه مـــیشنوی... و باید بترســی... از اه مظــلــومـــی که فریــاد رسـی جز خـــداندارد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و اينک باران... بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه های دلتنگی عبور كنم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزی بودنم آرزو می شود كه من دیگر نیستم آن روز حال ِ تـو خـراب است و به گمانم آن روز نزدیك باشد .. اما خیالت راحت حال من خرابتر از توست حتی حالا...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک مرد خوب باید لااقل یک قصه آرام بلد باشد ... برای وقت هایی که عشقش بی قرار است و نمی خواهد از بی قراری هایش حرف بزند ... برای وقت هایی که عشقش لج می کند ... بهانه می گیرد ... بغض می کند ... قهر می کند ... برای وقت هایی که عشقش بچه می شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستت را به من بده,تا تو را از دریچه های تو در توی قلبم عبور دهم, نهراس نه دری آنجاست نه قفلی نه حصاری.. پنجره پنجره در دلم بر پاست و افق افق آسمان بی انتها.. در من پر بگیر
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی توانم بنوسم هر چند که باید از خیلی چیزها بنویسم و شاید تو بعدها برایم خیلی چیزها بگویی هر چه که هست بیا شریک شبنم ساده زندگی باشیم به خود دروغ نگوییم وبه هم بگذاریم که اندیشه های سبز پیچکی شود بر ذهن وبگذاریم که خیال فاصله های جدایی افتاده را طی کند و حس کنیم آنچه را که دوست داریم زمان آن نیست که هر چه دلم می خواهد بگویم اما…. اگر باران ببارد چتری خواهم شد برای تو …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رسم عاشقی این نیست که بگویی مرا دوست داری و بعد از مدتی مرا تنها بگذاری. رسم عاشقی این نیست که مرا به اوج قله احساسات ببری و بعد مرا از همان جا رها کنی. این رسمش نیست که پا به پای من بیایی و روزی رفیق نیمه راه شوی. این رسمش نیست که قلبم را بگیری و آن را بازیچه خودت کنی. این رسمش نیست که مرا در آغوش بگیری و هوس را به جای عشق برایم معنا کنی. یکرنگ باش ای تو که ادعا میکنی عاشقترینی ، مغرور نباش ای تو که ادعا میکنی مرا دوست داری ، تو که میگفتی تنها مال منی ، پس چرا برای همه چشمک میزنی. تو که میگفتی تنها در قلب منی ، پس چرا در قلب همه پرسه میزنی؟ وفادار باش ، ای تو که در آغاز آشنایی وفاداری در حرفهایت بود ، صادق باش ای تو که با دروغ مرا در دام خودت انداختی . یکدل باش با دلی که تنها به عشق تو مانده و خطی سرخ بر روی همه کشیده. تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟ به خدا این رسم عاشقی نیست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلخــــور که میشَـوم , بغـض میــکنم می آیم پشـت صفحـه ی مانیتــورم کامنـت مینویسـم ُ صورتک میگــذارم صورتکی که میخنـدد و پشتـش قایم میشــوم که فکـــر کنی میخنــدم و بخنـــدی... اشکهایم میـــــــآیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها تهی از موج و سراب دورتر از رفقا… خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من دلم تنگ خودم گشته و بس…!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که گنج, "جنگ" می شود... درمان, "نامرد" می شود... قهقه , "هق هق" می شود... اما دزد همان "دزد" است ... ... ... درد همان "درد..." و گرگ همان "گرگ