❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من یک دوست هستم که میخوام براتون از زندگی و عشق و مرگ و هیچ همچون پوچ بگم! دوست من! در هر طلوع و غروب زندگی را احساس کن،محبت کن،مهربان باش،خوب باش شاید فردایی نباشد . و به یاد داشته باشیم که زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست بالهایت را رو به فردا باز کن. آری زندگی با تمام دردها و شادیهایش رفتنیست. ولی ما هستیم، با امیدمان به فردایی بهتر گرچه فردایی نیاید. به قول سهراب زندگی سیبیست گازباید زد با پوست و گاهی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است! این هم بگذرد ... و حرف آخر تقدیم به تویی که این دل نوشته را خواندی: من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم، وبه اندازه هر برق نگاهت نگران، تو به اندازه تنهایی من شاد بمان. دوستدار شما
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
* منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: " اين دنياي منه "
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضیا ساعت این مدلی میخوان!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیوان اگر دستت هست زمین بگذار موکول کن به بعد نوشیدنت را تشنه تر از لب ه های لیوان ذهن دوستی ست که در حسرت شنیدن کلامی صادقانه بسر میبرد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست. دوست داشتن امری لحظه ایست و داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختری نباش که به مردی نیاز داره ... دختری باش که مردی به اون نیاز داره و این دو باهم خیلی متفاوتند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گورستان ما خاک نیست، گورستان ما قلب کسانیست که میپنداریم دوستمان دارند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟ دوستش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟ ملا گفت: علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرحوم راننده : درحالی که رانندگی میکنم دارم واست اس ام اس مینویسم ... مرگ : هه هه هه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خستگی فقط زمانی روی میدهد که شوق رفتن را از دست می دهیم ... کا[!]ت فقط دوست را به یاد بیاوریم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می توان پر کرد... فاصله هایی بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند را... با یک پیام ساده و کوتاه... کا[!]ت بنویسی : "دوستت دارم..."
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لطیف ی خنده داری نیست ، قصه ی من و نفس .... وقتی در میدان زندگی ، در نبرد با او من نه دوم ، بلکه آخر میشوم ... گاه این قصه به شوخی دردناکی می ماند ... آری یک جای کار می لنگد ... وقتی بجای اینکه او در خدمت من باشد، من برده و بنده اش گشته ام ... جای مالک و مملوک عوض شده ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمانم دنبال نگاهی عاشق ، چشمانم پریشان دستانی مهربان ، آغوشم خواهان آغوشی لطیف و لبانم تشنه لبانی گرم است.ولی در فراقت سوزانم.