یه روزی میاد ک از تجربه ها وُ روابطُ دوستیا وُ زندگیت ، انقد آبدیده میشی ، انقد گرگ میشی ک تا طرف بهت چیزی میگه تا تهشو میخونیو میفهمی و تو هم یه رَکَبِ تُپُل ب اونو افکارش میزنی / اینجور موقعا دلت شاد نیست ، دلت برا طرف مقابلتم نمیسوزه ، دلت برا اونروزائیت میسوزه ک دلت کف دستت بودو دنیارو رنگی میدیدی ، اونروزا ک طرفت انقد گرگ بود انقد آبدیده بود ک ب سادگیا و یه رنگ بودنت رَکَب میزد
چقد برام قابل هضم بود ! ايرن روزا منم به افكار يكی دارم ركب ميزنم چون فك ميكنه من از اون ساده هاشم ..
بهاي تجربه ها سنگين و تلخه ولي خوبيش اينه ميتونی باهاش ضد حال بزني به بضيا .. !
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم. بیا كلنجار برویم . اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم. بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را، در بسیاری زمینهها، تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم. من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم. بیآنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم . عزیــز مـن! بیــا متفــاوت باشیــم