¸.•♥yalda♥•.¸
عشق من اینگونه است... که اگر تو در سفر باشی... من نیز... نمازم را شکسته بخوانم..!
¸.•♥yalda♥•.¸
بيابرای يکبارهم شده ،دست بخلاف بزنيم من اندوه تورا ميدزدم وتوتنهايي مرا..
¸.•♥yalda♥•.¸
نگاه مهربانت ، نمیدانم دیگر چه بنویسم در وصف چشمهای زیبایت. چه بنویسم در وصف تو ، تویی که برتر از احساس منی تویی که زیباتر از تمام کلمات عاشقانه ای به عشق بودنت ، زندگی را با تمام تلخی هایش دوست دارم
¸.•♥yalda♥•.¸
به عشق بودنت ، عشق را دوست دارم به عشق شبهایی که صدایت را میشنوم عاشق سکوت و تاریکی ام فدای دلتنگی هایت ، اشکهای گونه هایت عشق من دوستت دارم ، بی نهایت...
¸.•♥yalda♥•.¸
از اینجا تا هر کجا که نیستی... با تمام خیال دوستت دارم
¸.•♥yalda♥•.¸
به من می گفت تنهایی غریب است ...ببین با غربتش با من چه ها کرد... تمام هستی ام بود ...و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ...و او هرگز شکستم را نفهمید ...اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...
¸.•♥yalda♥•.¸
زندگی، جیره مختصریست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند! زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد
¸.•♥yalda♥•.¸
زندگی، جیره مختصریست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند! زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد
¸.•♥yalda♥•.¸
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی! امروز من باش حتی لحظه ای……!
¸.•♥yalda♥•.¸
مهمان ناخوانده ی قلبم… بمان… بمان، که ماندنت را سخت دوست دارم…
¸.•♥yalda♥•.¸
سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه ای، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم .. بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ... ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
¸.•♥yalda♥•.¸
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد ... استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید، تبرش را در آورد و زد ... زد ... محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم، دیگر نمی خواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود !