وقتی خرمشهر آزاد شد، یک عده با یک لیوان نوشیدنی خُنک در دست شروع کردند به غُر زدن که تا کی جنگ؟ جنگ باید خاتمه پیدا کند، که اگر حکومت چنین و چنان کند مردم از شرِ جنگ خلاص میشوند، در همان حال یک عده بیسروصدا از خرمشهر رفتند در مرزهای دیگر برای دفاع، آنها از مرزها دفاع کردند اینها در شهرها غُر میزدند.
خدایا ...! چه خبره .....؟؟ آرامتر ...! نیازی به زمین لرزه نیست ...! کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو میریخت ... ... هموطن تسلیت.. دوستامون به خون احتیاج دارن ...