#رویاهایم را ... چون #ابری نظاره میکنم ... شروع به #باریدن که میکنند ... وسوسه لمس #ابرها رهایم نمیکند ... اما این #ترس ... #روحم را گرفته است ... نکند #لمس این حباب شیرین ... #فراریشان دهد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
قطار می رود... تو می روی ...تمام ایستگاه می رود... و من چقدر ساده ام....که سال های سال...در انتظار تو... کنار این قطار رفته ایستاده ام ...و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام....قیصر امین پور
خُـــــــدایا، مــن چیـــــزی نمی بینــــــم ... آینــــده پنهــــان است، ولی آســــــوده ام ... چـــــون تــــــو را می بینــــــــم، و تــــو هــــمه چیــــز را...
خطی کشید روی تمام سئوال ها تعریف ها، معادله ها، احتمال ها خطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قاعده ها ، مثال ها خطی دگر کشید به قانون خویشتن قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید خطی به روی دفتر خط ها و خال ها خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد با عشق ممکن است تمام محال ها...رهگذر