#سفر ب ِ سمت ِ شهر ِ زیبای ِ #درگز ... ( متن کامل در دیدگاه اول و دوم گذاشته شده ، به همراه توضیح دادن در مورد ِ عکسهای گرفته شده از نگاه ِ دوربین ِ گوشی تقدیم ِ #نگاه ِ قشنگتون ) ...
#رفیق خودش هم دقیق نمیدونه اما بعد از ماه رمضان . منم بعد ِ ماه رمضا اگه مرخصی جور شه میخوام ی ِ هفته یا برم سمت ِ تهران بعد ، رشت ، بعد اردبیل یا هم اهواز : )
#امیرحسین از اون تیکه هاش رفتم واست عکس میگیرم دفعه بعد عجب سربازایی بودنا
هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابریست / ولی چندی است از بارانِ بارآور نشانی نیست / نمی دانم برایت از کدامین درد بنویسم ؟ / فقط این را بدان این جا نفس ها هم زمستانیست / چرا پرسیدهای کی این چنین کرده پریشانش ؟ / مگر تو خود نمی دانی فراسوی خیالم کیست ؟ ... !/ [علیمحمد محمدی]
تنها وقتی دستم را در #دست-خدا میگذارم وحشت از من میگریزد و ترس رهایم میکند . . . آرامش قطره قطره بر من میبارد و پر میشود کاسه دلم از #باران-عشق او . . .
می توانی بروی قصه و رویا بشوی / راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی / ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی / من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی ... !/ [مهدی فرجی]
یک دقیقه سکوت!! به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند! به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شدند ... به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم! به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد! ...یك دقیقه سكوت! به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند! بخاطر صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است! بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید! یک دقیقه سکوت! به خاطر حرف های نگفته!!