خانه ات زيباست، نقش هايت همه سحرانگيز است ... پرده هايت همه از جنس حرير ... خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست ... جاي ماندن هم نيست ... بايد از كوچه گذشت ... به خيابان پيوست ... !/
خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست
جاي ماندن هم نيست
بايد از كوچه گذشت
به خيابان پيوست
و تكاپوي كنان
عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد
عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست
*****
تن تماميت زيبايي پيراهن نيست
مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند
و اگر ميخواهيم روزهامان
همه با شبهامان
طرحي از عاطفه با هم ريزند
گاهگاهي بايد
به سر سفره دل بنشينيم
قرص ناني بخوريم
از سر سفرهء عشق
گامهامان بايد
همه فاصله ها را امروز
كوتاه كنند
و سر انگشت تفاهم هر روز
نقب در نقب دري بگشايد
دري از عشق به باغ گل سرخ
و بينديشيم بر واژه «دوستت دارم»
...
چون ایینه ای از تو لبریزم ....هیچ چیز مرا تسکین نمی دهد ...بی تو خاموشم ...شهری در شبم ...تو طلوع می کنی ...من گر مایت را از دو ر می چشم ...و شهر من بیدار می شود ....در "تو"... "من" طلوع می کنم
راستے خدا ... دلم هواے دیروز را کرده هواے روزهاے کودکے را ، دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکے بردارم ، آرزوهایم را به دستش بسپارم تا براے تو بیاورد ، دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگے را ...
amir hamash fekr mikardam chize khasi tu in aks nist faghat daryachast ke hame didan
mohadese manam vali khub fekr nemikardam ke dgaranam khosheshun biad akhe alan az in koli ghashangtar tu internet hast