بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم نوشته هایم را ... بی ارزشند ... اما تنها نگاهِ زیبایِ تو ... آنها را ارزش می بخشد ...
هیــــــــــوا
توسط موبایل
نمیدونم کی حلوای من و درست میکنه خدا کنه زن عموم یا مادر نرگس باشه میدونم اون موقع مامانم نمیتونه حلوا بپزه ولی حلوای این دوتارو دوس دارم زعفرونی باگردو و گلاب.دست به تزئینشون هم خوبه راضی ام ازشون.
جاوید
خیلی بده ادم به خودکشی فک کنه نه ؟!؟
سید حمید جزایری
عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند .....عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است ...نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همراهِ هم قدم زدیم ... هوا عالی بود ... درخت ها از همیشه سبزتر بودند ... در دلم غوغایی بود ... چشمهایم را بستم ... لبخند زدم ... همراهِ همیشگیِ من " یادِ توست" ... خوشحالم که تنهایم نمی گذارد ...