بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم نوشته هایم را ... بی ارزشند ... اما تنها نگاهِ زیبایِ تو ... آنها را ارزش می بخشد ...
پــــــو Jــ▼ـــہ
دلم گرفته بود امروز ... آسمان هم گرفت ... باران شروع به باریدن کرد ... و من زیرِ باران اشک ریختم ... کسی نفهمید گریه میکنم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
منی که با نگاهِ تو جانی دوباره میگرفتم ... بی نگاهت انگار خیلی وقت است که مرده ام ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دختری کنارِ دریا ... در انتظارِ معشوقی که آنسویِ دریاها عشقِ دیگری را برایِ قلبش یافته بود ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یکبارِ دیگر لبخند بزن ... بگذار بهشت شود جهنمی که بعد از تو برایِ خودم ساخته ام ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همیشه آشنایِ من ... باتو بهشت را جستجو میکردم ... جهنم را نشانم دادی ... آنقدر به حرفهایت ایمان داشتم ... که بی محابا پا در آن گذاشتم ...