بازی با کلمات و دِل واژه ...
می نویسم نوشته هایم را ... بی ارزشند ... اما تنها نگاهِ زیبایِ تو ... آنها را ارزش می بخشد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یادم کن ... هرکجا هستی ... بگذار دلم خوش باشد که گاهی کسی که یادش می کنم ... یادم می کند ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو رفته ای و اینجا سکوت حکم فرماست ... اولین حکمش برایِ من ... حبسِ ابد در زندانِ خاطرات توست ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
کیمیاگری بودم انگار ... وقتی قلبِ سنگیِ تو را به قلبی عاشق تبدیل کردم ...
پــــــو Jــ▼ـــہ
تا نگه محوِ تماشایت شود ... می کنی قصدِ سفر از خوابِ من ... می روی اما نمی گردد جدا ... یادِ تو از سینه ی بی تابِ من ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یکباره از دلم کوچ کرد ... شاید در قلبی دیگر لانه ای ساخت که دیگر از منه همیشه زمستان خبر نمی گیرد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همراهِ هم قدم زدیم ... هوا عالی بود ... درخت ها از همیشه سبزتر بودند ... در دلم غوغایی بود ... چشمهایم را بستم ... لبخند زدم ... همراهِ همیشگیِ من " یادِ توست" ... خوشحالم که تنهایم نمی گذارد ...
پــــــو Jــ▼ـــہ
دلی که با غمت خو کرده باشد ... عجب نبود اگر شادی نبیند ...