@شَـہ ـرامـ ـ و @نارنجی از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر. شهیی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟ نیکی یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن. می رن و می رن … تا شهی خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟ نیکی برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم.
بروبکس دنبالریون برای تنویر افکار عمومی در مورد این خدابیامرز وحید جمشیدی بگم دارن در موردش میگن سرباز فداکار و "ولایت مدار" ارتش... در اینکه فداکار بود و آدم مومنی بودش هیچ شکی درش نیست اما ... اصلآ اهل این مدار بازیا نبود...(دیگه هر کی نشناستش من خوب میشناسمش)