شَـہ ـرامـ ـ
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
شَـہ ـرامـ ـ
درختی کز جوانی کوژ برخاست ** چو خشک و پیر گردد کی شود راست؟
شَـہ ـرامـ ـ
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند ... به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند
شَـہ ـرامـ ـ
کت های قهوه ای خنده های لوس مجری های بی معنی و چاپلوس.میگه همه دزدن بقیعه جاسوس لعنت به هر چی آدمه .......[!]
شَـہ ـرامـ ـ
همه برنامه ها پر از غصه .مصاحبه با ادمهای چرک و نشسته.فکر میکنه خیلی کار درسته.خجالت نمیکشه مرتیکه....[!]
شَـہ ـرامـ ـ
دکور های جلف و پر از گل.گلهای گلایل و سنبل.کلاغ با صدای بلبل.اینا رو از کجا گیر اوردن یه مُشتی ....[!]