این تصویر مربوط به کارتون پلنگ صورتی در حدود 39 سال پیش است. وقتی که پلنگ صورتی چمدونشو میبنده که بره سفر توریستی ، چهار کشور رو انتخاب میکنه که یکی از کشورها ایرانه!!
حدود شصت و چهارسال پیش یک آخوند به روستائی رسید. با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیشنماز آن روستا باشد.
کدخدا سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را هم که اصولا در عمرش ندیده بود،با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم خیلی زشت است،بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.
همان شب تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیشنماز را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟
نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت “تا آنجا که من میدانم برای این کار، لازم نیست خودت چیزی بلد باشی،کا[!]ت هرکاری که پیشنماز کرد، ما هم تقلید کنیم”
با این راه حل، خیال همه آسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند. مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند.
آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقا نمیدانستند او چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند.
آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت الله اکبر، مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند الله اکبر.
باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکردند.
آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر.
آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند.
اقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند.
در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند آآآآآآآآخ،
مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند آآآآآآآآآآخ.
آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.
آخوند فریاد میکشید “خدایا به دادم برس” و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند.
آقا فریاد میکشید “ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمی بینید؟”
مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.
آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.
باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حالیکه از درد به خود می پیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد . جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است. البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمی گویند، در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند ، و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.
البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ زدن بر هرچیزی جایز است.
برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر میشوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشی است نه مدت آن.
باری آنها در جزئیات متفاوتند ولی همه به یک کلیت معتقدند و آن این است که یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند ...
مثلن ما هم یکی از فانتزی هامون اینه ! یه هفته ازمون خبری نباشه ، خطمم خاموش باشه ، بعد ِ یه هفته در و همساده و همکارا و رفقا یه روز ِ ابری و دلگیر پیگیرمون شن و بیان در خونه اعلامیه بارون خورده مُ ببینن و آسته آسته محلُ ترک کنن ..!
بیایید یه کم نصیحتتون کنم
آقا خانوم تورو خدا جلو بزرگترت TV نگا نکن
امشب با پدربزرگ و داییم داشتیم مستربین میدیدیم، یهو از هم لب گرفتن جدی جدی، دو تاشون یَک نگاه غضبناکی بهم کردن ینی سرخ شدم
حِس می کنم اگه قبل از شروع به دیدن هرفیلمی یه خلاصه داستان + توضیحآت درباره فیلم ُ بخونم ، دیدنش لذت بخش تر میشه ..! مثل توضیحات ِ ویکی پدیا : [لینک] یـه تجربه جدید ، حداقل واسه من !
اتفاقا من وقتی میخوام یه فیلم خوب ببینم به هیچ وجه دوست ندارم قبل از دیدنش هیچ چیز خاصی از داستان فیلم بدونم... چون یکی از لذت هاش برام از بین میره
وقتی هم خودم یه فیلم خوب رو به یکی معرفی میکنم اصلا درباره ی داستان فیلم چیزی بهش نمیگم و وقتی ازم سوال میکنن داستانش چیه از سر ناچاری و بی میلی توضیح میدم
من از این زمینه میگم که وقتی یه خلاصه ِ ( کامل نه ! ) از فیلمُ بدونیم فیلمُ توی ذهنمون تصور می کنیم ، آخر فیلمُ حدس میزنیم ! و اینجاست که فیلم خوبه رو از بده تشخیص میدیم !
تصور ما اگه با یه خلاصه خوندن درست از آب دربیاد و پایان قصه همون باشه که فکر میکردیم یه فیلم معمولی رو دیدیم ، ولی اگه داستان فیلم خارج از تصورمون بود و مارو غافلگیر کرد ، یه شاهکار سینما رو داشتیم نیگا می کردیم و یه حِس عمیق و تاثیرگذاری در پایان داستان به ما دست میده !
این عکسی است که بزرگترین گردهمایی شاهان و ملکه های جهان در تاریخ معاصر را نشان میدهد. در سال ۱۹۶۲، نماینده های خانواده های سلطنتی از کشورهای قدرتمند جهان در آمستردام هلند به دور هم آمدند تا سالگرد ازدواج شاهزاده و ملکه هلند را جشن بگیرند. [ موضوعی که در این تصویر شایان توجه است اینست که افرادی که در صف جلو ایستاده اند از مهمترین افراد آن زمان می باشند ] از #چپ-به-راست؛ [ شاهزاده-فیلیپ-انگلستان (شوهر ملکه الیزابت) ] ، [ شاهدخت لوگزامبرگ ] ، [ ملکه الیزابت انگلستان ] ، [ #شاهنشاه-ایران ] ، [ ملکه جولیانا و شوهرش شاهزاده برنارد هلند (میزبانان جشن) ] ، [ شاهدخت آرماگارد (مادر برنارد) ] ، [ شاهپور جان (جانشین برنارد) ] ، [ #شهبانو-فرح-ایران ] ، [ شاهزاده فلیکس لوگزامبرگ ]
آها!
15 سال و 1 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبلاوهوم!
15 سال و 1 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 58 دقيقه قبلاوهوم کوفت..!!







15 سال و 1 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبلتو غِلَط می کنی..
خانومِ بچه های ِ من کیه؟بچه من کیه؟!
15 سال و 1 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 34 دقيقه قبلشهی نذار باهات بد رفتاری کنما!!!

15 سال و 1 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 34 دقيقه قبلمِرَض عزیزوم