Reyhaneh
مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
Reyhaneh
تو بغض میکنی و من اینجا نفس کم می آورم..... چند بار بگویم نفسم به نفس تو بند است..... بشکنش....! بغضت را میگویم......دارم خفه می شوم
Reyhaneh
نگاهم برای تو فقط بگذار غمش را جدا کنم....نمی دانم چیزی هم تهش می ماند یا نه؟!!!..... دوریت سخت تنهایم کرده..... چشم انتظار آمدنت ......به تمام راه ها که به کلبه ی حقیرانه ام ختم می شوند خیره ام.... زودتر بیا... دیگر چیزی از نگاهم باقی نمانده