Reyhaneh
غمگینــــــم... همانند جوانی که لحـــــظه ی اعدام... به گریه مادرش می خندید... خاطـــــرش آمد بچگی اش گفتــــه بود... خنده ات آرامـــــــم می کند پســــــرم...
Reyhaneh
دیگر تمام شد.... ارزوهایم را گذاشتم دم کوزه.... با ابش.... قرص های اعصابم را میخورم.....
Reyhaneh
میگه: هيچ وقت قول يك پسر بچه رو جدي نگير اما هميشه از تهديدات يك دختر بچه بترس...
Reyhaneh
غنچه تا غنچه است در حجاب است و هیچ کس هوس چیدن آن را نمی کند
Reyhaneh
تو رو آرزو نکردم....این یعنی نهایت درد.... خیلی چیزا هست تو دنیا که نمی شه آرزو کرد....