Nazanin
دختری می گفت : داشتم حسودی می کردم به زن و مردی که دست هم را گرفته بودند و توی پیاده رو قدم می زدند و چه عاشقانه هم بود ، که یک لحظه مرد برگشت و نگاهی انداخت توی چشمانم و چشمکی هم رویش ، حیف آن حسودی کردنم !
Nazanin
فکر میکردم هدیه ی خداوندی حالا فهمیدم تقاص اشتباهاتمی
Nazanin
اخلاق سگی یک چیز خوب داره ...!! دیگه هیچ گربه صفتی وارد زندگیت نمیشه...!!
Nazanin
باید به بعضیا گفت: گاز نگیر عزیزم !! من فقط میخوام بهت محبت کنم، همین !...
Nazanin
رفتم سرِ خاکِ مادربزرگم دارم با یه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگِ قبرش، خانومه اومده میگه میخواى فاتحه بخونى؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ کلید نیاوردم،موندم پشتِ در،منتظرم درُ باز کنه
Nazanin
یک خروس آگاه در گفتگو با خبرنگار آقا ما زمان قدیم با هزار تومن زن گرفتیم! الان با هزارتومن نوکم نمیدن !
Nazanin
رفتم پیش مامان بزرگم میگم خسته نباشى ننه دارى بافتنى میبافى؟ میگه پَــ نَ پَـــ دارم سبزه گره میزنم بختم باز شه یکى بیاد بگیرتم!!!