Nazanin
کاش باران بگیرد ... کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند و من همه ی دلتنگیهایم را رویش "ها" کنم و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم ... و خلاص...
Nazanin
خیلی وقت است فراموش کرده ام ... کدامیک را سخت تر می کشم ... ؟ رنــــج ! انتظار ! یا نفس را ...
Nazanin
سیگار از عمرم می کاهد ! مگر تو عمر مرا می دانی که با آن محاسبه می کنی ؟ کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!! سیگار دود می کنم تا یادم بماند من احمق بیشتر از این ریه های سوخته ام دوستت داشتم
Nazanin
سیگارت را پشت دست من خاموش کن ؛ بگذار این داغ نشانی باشد برای دیگر دل نبستن ها !
Nazanin
پرسید : سیگارت رو ترک کردی ؟ گفتم : نه ، کبریت رو ترک کردم ! حالا دیگه سیگار رو با سیگار روشن می کنم ! .