دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش کنم دیدم دستم خیس شد، فک کردم خونه، دستمو وا کردم دیدم داره گریه میکنه، گفتم چته؟! خودتو زدی به موش مردگی؟ یهو بغضش ترکید و گفت: ای بابا! گوشت که خیلی وقته نمیخورید مرغ هم که شده کیلوئی ۸۰۰۰ تومن، اونم دیگه کسی نمیخوره خوناتون مزه ترب سفید میده… ما خودمون میخوریم ولی بچه هامون یه هفتهاس لب به خون نزدن … دیگه بغض امونش نداد مـُرد !
دیروز با بابام بحث شد که کی نترس تره ... شب که بابام اومد خونه ، پشت در حیاط کمین کردم و ترسوندمش ، 3 متر پرید هوا بابام هم همون موقع گفت که تلافی میکنه... شب ساعت 1 رفتم حموم ، بعد 1 ساعت که اومدم بیرون ، میبینم بابام دم در حموم خوابش برده ، طفلی میخواسته وقتی میام بیرون بترسونه منو ) یه همچین بابای با پشتکاری دارما
پسر داییم هنوز پوشک پاشه. تازه حرف زدن یاد گرفته. بهش میگم ای جانم پوشک داری خوشمل پسمر؟ میگه پ نه پ دستشویی فرنگی پام کردم،اگه کار داری بهت قرض بدم.. تا غروبش نگاش نکردم.میترسیدم بهم تیکه بندازه. یعنی پیشرفت نسل جدید دیگه دهن منو آزادراه کاملا آسفالت کرده.
بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند تبدیل به خودکارهایی بی رحم شدند تا یادمان بدهند که هر اشتباهی پاک شدنی نیست! اکنون اینجایم با پاک کنی یادگار از کودکی میخواهم پاک کنم این مشق کهنه ی اشتباه را ! ولی نمیتوانم ...