Nazanin
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی تو کویر آرزو باران رحمتی به گمونم آخر عاشقای عالمی بذار راحتت کنم >>> فکر میکردم آدمی...!!!!
Nazanin
مرابه تختم ببندید وتنهایم بگذارید، هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید...من دارم او را ترک میکنم...!
Nazanin
در خیال دیگری میرفت و من چه عاشقانه پشت سرش آب میریختم
Nazanin
شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم
Nazanin
تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد