SaSa
دل می رود ز دستم ...........
SaSa
من ، با کناری ات ، کنار نمی آیم ! کنار می روم . . .
SaSa
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .
SaSa
خودت باش ! همه ی نقش ها قبلا گرفته شدند . . .
SaSa
برایش مینویسم دلتنگشم،
میدانم که نمیداند،
ولى میدانم که میخواند.
SaSa
انسان موجودیست که زیــاد موجود نـیـســت !
SaSa
زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست. ارد بزرگ
SaSa
روز به روز دورتر میشود آسمان . طفلکی باران؛ خسته میشود!؟
SaSa
آن موج خروشان کنون ساکت است
آن کوه پر غرور کنون ساده ترین است
آن گل پر طرفدار و یار کنون تنهاترین است
آن شمع سوزان کنون ذوب شده و سرد است
آن لبخندهای شکفته بر لب کنون به غم بسته است
آن اشک های لبریز کنون به خشکسالی رسیده است
آن قامت سرو کنون تنه ای خمیده بیش نیست...
آن جاده زیبا کنون بیابانی کویر است
دگر به چه امید بندم
که قطار امیدم به دنیای نا امیدی رسید!
من با که سخن گویم
که کنون حتی خدا نیز شنونده دردهایم نیست
می نویسم با انگشتانم
کنون بر دفتر ماسه هایم
من همانی هستم
که دگر پایبند دنیا نیستم
من در حال غرق شدن در ......................
من همانی هستم که گفته بودم.................
روزی گفته هایم خنده دار است و روزی یادآور خاطراتتان
آن روز شما نیز
گریستن را با تمام وجود تجربه خواهید کرد
SaSa
توسط پیامک
دلم گرفته...خدایا...........
SaSa
توسط پیامک
تهی شده ام از تو
این روزها ....
انقلاب می کنم صبوری را
SaSa
توسط پیامک
باتمام وجود،
تو را هورت میکشم به عمق زنانگی ام،
آنقدر در من بگرد،
تا هیچ نقطه ای از آن باکره نماند.
SaSa
این خداحافظی نیست فریاد یک درد بزرگ است فریاد یک درد عاشقانه که سرتاپای وجودم را فراگرفته وروز به روز شعله های گرمایش بر وجودم زبانه می کشند. دردی که تنها یک بار بوجود آمد تا ابد باقی می ماند ، و دنیایم را زیر رو کرد. آه ... چه ساده و زیبا گذشت آن روزهای بیاد ماندنی. می خواهم فریاد بکشـــم،اما راه صدایم بسته است ، صدایم در نمی آید و تک تک حروف در گلویم خفه می شوند. صدای خرد شدن یکی یکیشان را می شنوم . گلویم بغض همیشگی را به دوش می کشد ، بغضی که روز هاست پنهان شده. بغضی که شب ها تا سحر هم صحبتم بوده ...صبور و شکیبا