خــــاله سمانـــــه
بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
خــــاله سمانـــــه
کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت . . . !
خــــاله سمانـــــه
می روم... اما نمی پرسم ز خویش ره کجا...؟ منزل کجا...؟ مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست
خــــاله سمانـــــه
عجب دنیاییه!
قلب منه،
واسه منه،
تو سینه ی منه، اما
واسه تو می تپه!
خــــاله سمانـــــه
" زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند "
خــــاله سمانـــــه
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... "
خــــاله سمانـــــه
خدایا ... من دلم را صابون زدم به عشق او ، چرا چشمانم می سوزند؟.......