سحـــر خاتـــون
دست من...دست تو...نگاه من...نگاه تو...نسکافه...کیک شکلاتی...ترافیک خیابون...خنکی هوا و گرمی دلامون...
سحـــر خاتـــون
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری ............... فقط میدانی که هر چه هوا سردتر ميشود , دلت آغوش ِگرمتری می خواهد...!
سحـــر خاتـــون
من بودم تو و یک عالمه حرف ... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! ... کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد ...
سحـــر خاتـــون
من...عاشق توام...یک لحظه شک نکن...
سحـــر خاتـــون
پیچک می شوم وحشی !! می پیچم ... به پر و پای ثانیه هایت تا حتی نتوانی لحظه ای بی من "بودن" را زندگی کنی !!
سحـــر خاتـــون
میتوانم در قعر چشمانت پرت شوم؟
سحـــر خاتـــون
چه کسی غمگین تراست؟ آنکه میماند . . . یا آنکه میرود؟ ... هیچکس از دل دیگری خبر ندارد!
سحـــر خاتـــون
و مي رفتم و مي رفتم و مي رفتم تا بدانم تا بدانم تا بدانم از صفحه اي به صفحه اي از چهره اي به چهره اي از روزي به روزي از شهري به شهري زير آسمان وطني كه در آن فقط مرگ را به مساوات تقسيم مي كردند....
سحـــر خاتـــون
چه غصه هایی که بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی پیش نمی آید ، می خوریم
سحـــر خاتـــون
گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام.... خسته اش کرده ام!!!..... خودش هم نمی داند با من چه کند
سحـــر خاتـــون
نمیدونم چرا بعضی وقتا نمیتونم درکت کنم...البته به قول خودت فقط بعععععضی وقتا!!!
سحـــر خاتـــون
تورا گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتارسکوتی سردوسنگین اند وچشمانم که تا دیروزبه عشقت می درخشیدند نمیدانی چه غمگینند چراغ روشن شب بودبرایم چشمای تو نمیدانم چه می خواهند..................؟؟